![]() |
![]() |
|
| (((نیلو فرا نه))) |
|
دخترك دراتاق تاريك و خاموش خود به نقطه اي خيره مي شود : نمي دانست چرا در هر لحظه و هر زمان اين گونه نا آرام است . نمي داند چه وقت بود كه حس كرد قلبش ديگر از آنه خودش نيست .پسري را دوست مي داشت ، كه او هيچ حسي به او نداشت . اين نهايت آرزوي او بود كه روزي قلبش را كسي تسخير كند ولي افسوس ... چقدر با خود كلنجار رفته بود كه اين حس غريب را از خود دور كند ولي در مقابل ، گيج و سر در گم شمارش قلبش بيشتر شده بود . دل را به دريا زد و به پسر گفت كه او را دوست مي دارد . هميشه شنيده بود كه عشق دليل نمي خواهد ، ولي او قبل ترها اين نظر را قبول نداشت و هميشه مي گفت كه سنجيده و با منطق روزي كسي را خواهد پذيرفت ولي حالا ... پسر دستانش خالي بود و قلبش متعلق به دختري دگر (دختري كه به عشق او پايبند نمانده و رفته بود اما او هنوز اورا دوست مي داشت ) دخترك نياز دل را به او گفت و در انتظار نشست تا نياز قلب پسر او شود . پسر در ابتدا او را بارها راند ولي دختر قلبش در گرو او بود . بارها و بارها قلب و غرورش را به پاي پسر گذاشت ، پسر كم كم نرم شد . دخترك پر بود از احساس و شعف ولي پسر نمي دانست كه آيا دختر را دوست دارد يا نه ؟ اين را با دختر در ميان گذاشت (آن دو هيچ چيز را از هم پنهان نمي كردند ) دخترك حس كرد كه چيزي در درونش ترك برداشت ولي باز دم نزد و به انتظار نشست . نمي دانست چرا تحمل ديدن ناراحتي پسر را ندارد پس با خود انديشيد هر طور شده براي ناراحتي هاي او راه حلي پيدا كند ولي افسوس كه دستان دختر نيز خالي بود ولي قلبش پر اميد ... روزها و شبها از پي هم مي گذشتند و دخترك احساسش عميق تر و نگاهش عاشق تر مي شد . باز روزي آمد كه كه پسر به دخترك گفت به دختري كه سابق دوست مي داشته گفته است كه مرا دختري دوست مي دارد ولي افسوس كه من هنوز تو را دوست مي دارم . صداي شكستن قلب دخترك خيلي بلند بود ولي پسر آن را نشنيد . دخترك با تمام پاكي و صداقتش قلبش را هديه كرده بود او از پسر چيزي نمي خواست چون مي دانست او چيزي ندارد به او هديه كند و برايش اين مسائل مهم نبود او فقط و فقط قلبي مي خواست پاك و بي ريا كه او درآن ساكن شودو به آرامش برسد . بازهم دخترك ساكت ماند ، زمان مي گذشت ماه ها از پي هم مي گذشتند روزي رسيد كه پسر به دخترك گفت او را دوست مي دارد دخترك نمي دانست چه حسي داشته باشد آيا خوشحال شود يا غمين اين آرزوي قلبيش بود اما ... ولي او عاشقتر از آن بود كه به مسائل ديگر فكر كند . پسر بارها خواست بخاطر مشكلاتي كه خودش داشت از دختر دوري كند اما دخترك تحمل دوريش را نداشت ولي دوست نداشت غرور عشقش بشكند پس بازهم صبر كرد مدتي نه چندان كوتاه آن دو از هم دور ماندن ، تا اينكه شبي سرد وشوم پسر با دخترك تماس گرفت در تمام اين مدت دختر بدون او عذاب كشيده بود وقتي كه با پسر حرف مي زد فهميد پسر دختري را كه سابق دوست مي داشته هنوز نتوانسته فراموش كند و با او در ارتباط است حرفهايي بينشان رد و بدل شد پسر گفت كه مي خواسته ديگر با دخترك تماس نگيرد و بگذارد او به زندگيش سرو سامان بدهد گفت مشكلاتش بزرگ است و بدون راه حل (هميشه وقتي با هم حرف مي زدند گذشت زمان را فراموش مي كردند و درآخر پسر با جمله دوستت دارم و دخترك با اين جمله كه منم دوستت دارم خدا حافظي مي كردند .)پسر به او گفت پس مرا فراموش كن و به زندگيت برس .آن شب سرماي حرفهاي پسر تا اعماق قلب دخترك نفوس كرد ... پسر در آخر گفت با دخترك تماس نخواهد گرفت دخترك آرام گفت "باشه " دخترك پرسيد پس ديگر با من تماس نخواهي گرفت پسر گفت تو چه مي خواهي ؟ دخترك گفت يعني تو نمي داني ؟ پسر گفت مي خواهم تو بگويي . دخترك گفت من دوست دارم صدايت را باز بشنوم . پسر گفت باشد من باز هم تماس مي گيرم و در آخر گفت خدا حافظ و دخترك نيز آرام گفت خداحافظ (ولي اودر قلبش آرام و بي صدا تكرار كرد منم دوستت دارم جمله اي كه پسر بارها آن را از او طلب كرده بود )خداحافظ پسر سرد بود وشكننده ...قطره اشكي از گوشه چشم دخترك چكيد و آرام با خود گفت ديگر او را نمي آزارم او خود به اندازه كافي مشكلات دارد من نيز مشكل ديگرش نمي شوم . من او را وادار مي كنم به خاطر خودم با من تماس بگيرد در صورتي كه او تمايل ندارد من او را وادار كردم مرا دوست بدارد در صورتي كه او مرا دوست نداشت . پس با خود عهد كرد كه ديگر هيچ گونه تماسي با پسر نگيرد و او را در پستوي دل غمينش مخفي كند او با خودگفت حتي اگر پسر با او تماس بگيرد به خاطر گفته دخترك ديگر جوابش را نخواهد داد او پسر را ترك كرد براي هميشه و در دل آرزو كرد به هر آنچه مي خواهد برسد . آخر او مستحق آن بود كه بهترينها را داشته باشد آخر او عشق دخترك بود . و حالا دخترك در اتاق تاريك و خاموش... اي كه گفتي عشق را درمان به هجران كرده اند كاش مي گفتي كه هجران را چه در مان كرده اند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 7:1 توسط M_Tanha |
|
|
مارک تلفن همراه نشان شخصیت شماست!تحقیقاتی که توسط Panorama Mobile Customer Monitor انجام شده و نتیجه آن توسط Nielsen Media Research منتشر شده است ، به نتایج زیر در خصوص 5 تولید کننده برتر گوشی تلفن همراه دست یافته است : قائدتا تحقیق آماری بوده و دیدهاند مثلا دارندگان سونی اریکسون فلان درصد بیشتر از دارندگان نوکیا از قشر جوانان آیندهدار هستند ، پس چندان این تحقیق را جدی نگیرید ولی خوب چون باب طبع من واقع شد ، گفتم بد نباشد ، در مورد بنویسم. من فکر میکنم این روزها زنگ گوشی همراه بیشتر نشاندهنده شخصیت آدم باشد ، چقدر خوب بود کسی تحقیقی در این زمینه انجام میداد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 0:39 توسط M_Tanha |
|
|
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل نفس يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار
عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 22:46 توسط M_Tanha |
|
|
يك بوسه kiss يك بوسه يك بوسه برای قلبم يك بوسه برای تو يك گـلبرگ با عطر شعرم همراه نامههای تو گـرچه از تو يك جواب هم نگرفتم اين هـمه سال مینـويـسـم يـا نـوشـتـم هـرچه بـود حـال و احـوال نـامـه بـر بـاد ، نـامـه بـر آب ، نـامـههـای بـی جـواب بـه نـشون و اسم اونكه ، اومـد و رفـت مثـل يه خواب چـه غـريـبه ايـن دل من عـشقـت رو از دست نميده بـا تـو گرمه ، خوشه با تو ، يه چراغ نور امـيده مـن هـنوزم مینـويـسم نـامه بـر بـاد و بـر آب نـفـس من بسته با اين نامههایبی جواب يــك بـــوســــه بــراِی قــــلــــبـــم يــك بــــوســـــه بـــرای تـــو يـك بــوسـه بـراي قــلبـم يـــك بـــــوســــه بــــــــرای |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:57 توسط M_Tanha |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 2:30 توسط M_Tanha |
|
|
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشقه تو غیر دل هیچی ندارم که بدانم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم هرجا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سرسپردی بدون اینکه دل من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت
در دل من کسی است که تا درخشش آخرین ستاره تا پژمردن آخرین گل و فرو افتادن آخرین برگ دوستش دارم ... اینو هیچ وقت فراموش نکن : تو فرشته روشنی شبهای تاریک منی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 13:53 توسط M_Tanha |
|
|
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گويد : دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد..... دل او خبر ندارد..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 4:47 توسط M_Tanha |
|
|
عشق يعني،زندگي در يك بهشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 4:14 توسط M_Tanha |
|
|
بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مرد تو که رفتي همه ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد شعله ها بي تو ز بي رنگي دريا گفتند موج در موج دراين خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوري چشمان بهار بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 3:43 توسط M_Tanha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
first name = Mahdi
last name = b birth day =1978 living = teh_karaj properties =180 ....e بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود |
| آرشیو موضوعی |
|
کامپیوتــر قیلترشکن عشقولا نه مشق شب اخبار دانستنیها فایل تصو یری فایل صو تی شعر |
|
RSS
| >