![]() |
![]() |
|
| (((نیلو فرا نه))) |
|
ده تعريف از واژه ي " عشق " 1 - كسي كه بهخاطرش جان بدهيد . 2 - بيش از آنچه مراقب خود باشيد مراقب كس ديگري باشيد . 3 - بيش از هر چيزي برايتان اهميت داشته باشد . 4 - دوستي . 5 - اتحاد كامل دو روح . 6 - خانواده . 7 - تفاهم و درك متقابل . 8 - كسي كه در روزهاي سختي باعث خنده و شادي شما بشود . 9 - وقتي كه نتوانيد بدون وجود كسي زندگي كنيد . 10 - حقيقت جاري زندگي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 21:54 توسط M_Tanha |
|
|
درد من طبيب من دواي من خداي من/ بر در خا نه تو هديه نا قابل من/ ذكر من ناله من دعاي من خداي من/ اين
تو و كرامت و بزرگي و عنايتت/ اين منو جرم منو خطاي من خداي من/ تو مرا صدا زدي بنده من بنده من/ من تو را صدا زنم خداي من خداي من / يا عبادي الذي ناسرفوا كلام توست/ ربنا اغفر لنا نداي من خداي من/ جز تو كس ندارد اي با خبر از راز همه/خبر از گريه بي صداي من خداي من/ به علي قسم مرا به صاحب الزمان ببر/ كه بود امام و مقتداي من خداي من/ جگرم خون شده بر غريبيه حسين تو/ خانه دل شده كربلاي من خداي من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:18 توسط M_Tanha |
|
|
به نام الله همان كه يادش ارامش دلهاي خسته است ***آي آدمها برام دعا كنيد ...نه ساده رد نشيد من خيلي مستاصلم...كليد حل مشكلاتم دست خداس اما انگار خدا باهام قهره .نه من از رحمت خدا نا اميد نيستم اما انگار توي دوران مي گند اگه دعات با صلوات همراه باشه حتما مستجاب مي شه آخه خدا كريمتر از اينه كه از دو تا دعا يكيشو مستجاب كنه پس اي خداي كريم اللهم صل علي محمد و ال محمد برام دعا كنيد ...التماس دعا راستي براي رو شني دل همسفرم هم دعا كنيد .اي اميد دهنده تو نااميدي رو از دلش بزدا و ياراي همقدمي بهمون بده الهي آمين...........منتظرم منتظر اين كه آقا بياد با خودش برام خبراي خوب بياره ...چشم به راهم نذار آقاجون .الهي به حق آقا كمكمون كن .......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:3 توسط M_Tanha |
|
|
دونفر درپي يافتن حقيقت بودند. يکي براي يافتن حقيقت شتاب را برگزيد وديگري شکيبائي رااولي گفت : آدميزاد در شتاب آفريده شده ، پس بايد در جست و جوي حقيقت دويد ،آنگاه شروع به دويدن كرد و فرياد برآورد : من شكارچيم، حقيقت شكار من است .او راست ميگفت ، زيرا حقيقت غزال تيز پائي بود كه از چشمها مي گريخت . اما او هرگاه كه از شكار حقيقت باز ميگشت دستهايش به خون آغشته بود ، شتاب او تير بود ، تيري كه هميشه پش از آنكه او چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد ، او را كشته بود . خانه باور ش مزين به سر غزالان مرده بود . اما حقيقت ، غزالي است كه نفس مي كشيد ،اين چيزي بود كه اون نميدانست . ديگري نير در پي صيد حقيقت بود . اما تيرو كمان شتاب را به كناري گذاشت و گفت : خداوند آدميان را به شكيبائي فراخوانده است ، پس من دانه اي ميكارم تا صبوري بياموزم. ودانه اي كاشت ، سالها آبش داد و نورش داد و عشق به پايش ريخت . زمان گذشت ، هر دانه ، دانه اي آفريد . زمان گذشت ، و هزار دانه ، هزاران دانه آفريد . زمان گذشت ، و شكيبائي سبزه زار شد ، و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي بند ، بيشتر و بيشتر .... و آن روز ، آن مرد ، مردي که عمري به شتاب و شکار زيسته بود ، معني دانه کاشتن و صبوري را فهميد . پس با دستهاي خوني اش دانه اي در خاک کاشت . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 11:55 توسط M_Tanha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
first name = Mahdi
last name = b birth day =1978 living = teh_karaj properties =180 ....e بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود |
| آرشیو موضوعی |
|
کامپیوتــر قیلترشکن عشقولا نه مشق شب اخبار دانستنیها فایل تصو یری فایل صو تی شعر |
|
RSS
| >